محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1358

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت كوه و درهء هند مرا ز آرزوى غزو * خوش تر بود از باغ و بهار و لب مرزو مولو - [ بفتح ميم و ضم لام ] شاخ آهو باشد كه جوكيان نوازند . و در زفانگويا بمعنى حلقهء آهنين باشد و بعضى گويند ناقوسى باشد باريك كه زاهد ترسايان درون دير زند و حلقه‌هاى آهنين بجنباند . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر « 1 » مرا بينند در سوراخ غارى * شده مولوزن و پوشيده چوخا و ازين بيت معنى اول بيشتر مستنبط مىشود . ماكو - يكى از افزار جولاهانست . مثالش مولوى معنوى فرمايد : بيت بافيدهء دست اجل پيدا بود پيدا بود * از صنعت جولاهه و از دست و از ماكوى او مرو - [ بفتح ] نام گياهى است خوش‌بو [ 1 ] . و در فرهنگ بمعنى سنگ آتش نيز آمده . و نام شهرى مشهور از خراسان نيز باشد مثال اين معنى مولانا جامى گويد : شعر « 1 » شد دهان حرص سنجر پر و ليك از خاك مرو * اين سخن بشنو كه مروى از دهان سنجرست و بمعنى اول غالبا كه عربيست . ميلاو - شاگرد « 2 » باشد : كذا فى التحفة . مثالش سراج راجى گويد : شعر « 1 » شير گردون ز هيبتش گاوست * اوستاد زمانش « 3 » ميلاوست مياسطو [ بفتح ميم و سكون سين مهمله و ضم طاى مهمله با ياى حطى ] معبديست ترسايان را [ 2 ] . منبل دارو - [ بفتح ] نام نباتيست كه براى نيك شدن جراحت و زخمهاى تازه استعمال كنند . كذا فى المؤيد . مهرهء جان‌دارو - يعنى مهرهء مار و آن ترياقيست [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : شاگردانه . ( متن تصحيح قياسيست . ميلاويه ، شاگردانه باشد ) . ( 3 ) - بجز « ك » : زمانه . ( 1 ) مروخوش . ريحان الشيوخ . حبق الشيوخ ( برهان ) . ( 2 ) مياستو ( برهان ) . ( 3 ) پازهر است و عربان حجر التيس خوانند .